بزرگش مفتاح‌السعادة و مصباح‌السيادة كار او را دنبال كرد و به بحث از يكصدوپنجاه علم پرداخت و بار ديگر، مصطفي بن‌عبدالله كاتب چلبي معروف به حاجي خليفه در كشف‌الظنون تعداد علوم را به 307 عنوان رساند1. اين گرايش‌هاي طبقه‌بندي دايرةالمعارفي و كتاب‌شناسي يك شيوه‌ٴ كاملاً تركي بود، كه در پايان سده‌ٴ پانزدهم شاهد ظهور آن (به‌صورت تركي‌) هستيم‌.
6. جهانسوز. در جريان تاريخ هرچندگاه يك‌بار، مرداني پديدار مي‌شوند كه نبوغ خاصي براي‌ كشورگشايي و ويرانگري دارند و خوش‌بختانه تعدادشان زياد نيست‌. اسكندركبير را در نظر بگيريد؛ آتيلا (وفات‌: 453)، را كه تازيانه‌ٴ خدا لقب يافت‌؛ چنگيزخان (سيزدهم ـ 1)؛ هلاكو، كه‌ در سال 1258 بغداد را ويران كرد. روش همه‌ٴ اين افراد تقريباً يكسان بود، حمله‌ٴ صاعقه‌وار همراه‌ با بي‌رحمي‌. بي‌شك اين جانورخويان خود را ويرانگر نمي‌دانستند، بلكه سازنده‌ٴ نظم نوين‌ مي‌شمردند. آنان نوعي نظم ايجاد مي‌كردند، چون وقتي كارشان انجام گرفته بود، در قلمروشان‌ مرگ و نابودي حكومت مي‌كرد. درمورد آنان مي‌توان عبارتي را به‌كار برد كه كالگاكوس‌، فرمانده‌ بريتانيايي‌، درمورد روميان به كار برد: ((غارت‌، كشتار، دزدي‌، اينهاست كه به‌ناحق امپراتوري‌اش‌ ناميده‌اند؛ ويران مي‌كنند و نامش را صلح مي‌گذارند.))2
در پايان سده‌ٴ چهاردهم‌، تازيانه‌ٴ خدا يك ترك يا مغول بود به‌نام تيمور لنگ‌، كه بخش بزرگي‌ از جهان را تسخير و شهرهاي بزرگ آسيا را ويران كرد، از كلّه‌ها مناره ساخت تا درنده‌خويي‌ بي‌مانندش را به مردم يادآور شود. هنگامي كه ويراني به‌قدر كافي كامل شد تا ايجاد نظم نويني را ميسر كند، تيمور در سمرقند براي خود شهر شاهانه‌اي ساخت و نقش حامي علم و هنر را به‌خود گرفت‌. محصولات علمي يا هنري كه مي‌توان به حمايت‌ِ او منسوبشان كرد كم نيست‌، با اين حال‌ در مقايسه با زندگي‌ها و محصولاتي كه او موجب نابوديشان شد، ناچيز است‌.
براي عرضه‌ٴ تصور درستي از چشم‌انداز فرهنگي سده‌ٴ چهاردهم‌، بايد از اين هيولا سخن‌ گفت‌، هم‌چنان‌كه از طاعون سياه‌، زمين‌لرزه‌ها، قحطي‌ها و ساير مصائب سخن مي‌گوييم‌. آنها مايه‌ٴ تباهي‌اند، ولي زندگي هرگز متوقف نمي‌شود. آنان سبب دگرگوني سريع صحنه مي‌شوند و بازي ادامه مي‌يابد. ما بايد خاطره‌ٴ درندگاني همچون تيمور را زنده نگه‌داريم‌، كساني را كه‌ بي‌رحمانه فعاليت صلح‌آميز ميليون‌ها انسان را برهم زدند. بايد آنان را به‌ياد آوريم‌، ولو براي‌ نفرين كردن به آنان و دل سوزاندن به قربانيان بي‌شمارشان‌.


1. در مورد طاشكپري‌زاده (تولد: بروسه 1495، وفات‌: در استانبول 1561)  ¿ بروكلمان (2، ص 425ـ426، 1902؛ پيوست 2، ص 633، 1938)؛ ف‌. بابينگر (دايرةالمعارف اسلامي‌، ش 4، ص 689، 1929). در مورد حاجي خليفه (تولد: استانبول 9/1608، وفات‌: در همان‌جا 1657) ¿ بروكلمان (2، ص 427ـ429، 1902)؛ پيوست 2، ص 635ـ637، 1938، و كتاب‌شناسي همين كتاب.

2.Tacitus(1..2):  Agricola (CH. 30; Loeb liberary ed., p. 220)

[بي‌شباهت به سخن آن ايراني نيست كه در مورد مغول گفت‌: ((آمدند، كشتند، سوختند و رفتند)) ــ م‌].